یادداشت اختصاصی پیمان چینی ساز سردبیر ورزشی صبح ملت نیوز از لژیونرهای جدید فوتبال ایران؛
در سالهای اخیر، شاهد انتقال بازیکنان جوان ایرانی به لیگهای کمکیفیتتر مانند قطر، امارات، روسیه و آذربایجان بودهایم. این انتقالها که بهعنوان «لژیونر شدن» معرفی میشوند، در حالی صورت میگیرند که بسیاری از این بازیکنان در لیگ برتر ایران فرصت بازی نداشتهاند. این روند، پرسشهای زیادی را درباره منافع و آسیبهای آن برای فوتبال ایران و خود بازیکنان مطرح میکند.
از نیمکتنشینی در ایران تا «لژیونر» شدن
در گذشته، لژیونر شدن برای بازیکنان ایرانی به معنای درخشش در لیگ برتر و سپس انتقال به لیگهای معتبر اروپایی بود. اما اکنون، بازیکنانی که حتی در تیمهای داخلی فرصت بازی نداشتهاند، به لیگهای کمکیفیتتر میروند و با عنوان «لژیونر» معرفی میشوند.
نسل قبل فوتبال ایران از علی دایی و مهدویکیا گرفته تا طارمی و آزمون، یک مسیر روشن داشت: اول ستاره در لیگ داخلی، بعد مقصد خارجی. اما امروز، اسمهایی مثل ارشا شکوری و امیر روستایی (لوسیل قطر)، امیر ابراهیمزاده (شفا باکو)، یا رضا غندیپور و مبین دهقان (شبابالاهلی و الوحده امارات) بدون کارنامهای جدی در ایران، بهعنوان «لژیونر» معرفی میشوند. تفاوت این دو نسل، تفاوت «پلهپله بالا رفتن» با «میانبُر ناگهانی» است.
آرشا شکوری: دروازهبان جوانی که پس از درخشش در جام جهانی نوجوانان و حضور در تیم ملی زیر نظر حسین عبدی، به باشگاه هوادار تهران پیوست. او پس از آن، به تیم لوسیل قطر منتقل شد. با این حال، حضور در لیگ دسته دوم قطر ممکن است فرصتهای بازی و پیشرفت او را محدود کند.
امیر ابراهیمزاده: مهاجم ۲۱ سالهای که پس از بازی در تیمهای تراکتور و آلومینیوم اراک، به تیم شفا باکو در لیگ یک آذربایجان پیوست. این انتقال، پرسشهایی را درباره کیفیت لیگ و فرصتهای بازی او مطرح میکند.
رضا غندیپور: وینگر ۱۹ سالهای که پس از بازی در تیم پیکان، به تیم شباب الاهلی امارات پیوست. با توجه به رقابتهای شدید در لیگ امارات، فرصتهای بازی او ممکن است محدود باشد.
مبین دهقان: هافبک دفاعی ۱۹ سالهای که از تیم خیبر خرمآباد به تیم الوحده امارات منتقل شد. این انتقال، پرسشهایی را درباره کیفیت لیگ و فرصتهای بازی او مطرح میکند.
نباید بُعد انسانی را فراموش کرد. یک بازیکن ۱۸ یا ۲۰ ساله وقتی به کشوری با زبان و فرهنگ متفاوت میرود، تازه با واقعیت غربت روبهرو میشود. نیمکتنشینی، بیتوجهی رسانهای و نبود حمایت روحی میتواند انگیزه را نابود کند. بسیاری از این بازیکنان، قبل از آنکه چیزی بهدست بیاورند، سرخورده و ناامید برمیگردند.
پشت پرده انتقالها
بسیاری از این انتقالها نتیجه شبکههای ایجنتی و روابط پنهان است. باشگاههای منطقهای برای پر کردن سهمیه آسیایی یا جذب بازیکن ارزان، به بازیکنان ایرانی روی میآورند. این روند، بهجای توجه به کیفیت فنی بازیکنان، بیشتر بر اساس روابط تجاری صورت میگیرد.
رسانهها نقش مهمی دارند. وقتی بازیکنی راهی قطر یا امارات میشود، حتی اگر در تیمی دسته دومی باشد، با تیتر «لژیونر جدید فوتبال ایران» معرفی میشود. این برچسب جذاب است، رزومه میسازد، اما اگر پشت آن آمار و بازی واقعی نباشد، چیزی بیشتر از یک حباب رسانهای نیست؛ حبابی که دیر یا زود میترکد.
توقف رشد و دوری از تیم ملی
انتقال به لیگهای کمکیفیتتر میتواند منجر به نیمکتنشینی و توقف رشد بازیکنان شود. این امر، نهتنها فرصتهای بازی آنها را محدود میکند، بلکه ممکن است آنها را از رادار تیم ملی دور کند. در نتیجه، بازیکنان به جای پیشرفت، ممکن است در مسیری بینتیجه قرار گیرند.
انتخاب مقصد مناسب
اگرچه برخی از این انتقالها میتوانند فرصتهایی برای بازیکنان ایجاد کنند، اما انتخاب مقصد مناسب و تضمین دقایق بازی ضروری است. بدون این موارد، انتقال به لیگهای کمکیفیتتر ممکن است بیشتر به ضرر بازیکنان باشد تا به نفع آنها
خیلیها فکر میکنند صرف «خارجی شدن» یعنی پیشرفت. اما لیگهایی مثل دسته دوم قطر یا لیگ یک آذربایجان از نظر کیفیت پایینتر از لیگ برتر ایراناند. اگر بازیکن در این تیمها نیمکتنشین شود، عملاً نهتنها جلو نمیرود، بلکه عقب هم میماند.
بدتر از آن، بازیکن از رادار مربیان داخلی و تیم ملی دور میشود. تجربه نشان داده خیلیها بعد از یک یا دو فصل، بیسروصدا به ایران برمیگردند؛ در حالیکه هیچ جهشی در فوتبالشان اتفاق نیفتاده است.
لژیونر شدن یا تبعید فوتبالی؟
لژیونر شدن برای بازیکنان ایرانی باید فرصتی برای پیشرفت و درخشش در لیگهای معتبر باشد. اما در حال حاضر، بسیاری از این انتقالها بیشتر شبیه تبعید فوتبالی است تا پیشرفت. برای جلوگیری از این وضعیت، لازم است که بازیکنان با دقت مقصد خود را انتخاب کنند و از فرصتهای موجود بهدرستی استفاده کنند.
اما روی دیگر سکه…
البته همه چیز هم منفی نیست. برای بعضی بازیکنان، همین انتقال میتواند سکوی پرش باشد. اگر مقصد درست انتخاب شود و دقایق بازی تضمین گردد، رفتن به خارج میتواند آیندهای متفاوت بسازد.
نمونهاش مهدی زارع است که به لیگ روسیه رفته؛ جایی که اگر جا بیفتد، واقعاً میتواند به مسیر بالاتری پل بزند. پس اصل ایراد، خود لژیونر شدن نیست؛ ایراد، بیبرنامه رفتن است.
پیمان چینیساز