دربی تهران این بار در اصفهان برگزار میشود؛ اما مسئله این نیست که چرا مهمترین مسابقه فوتبال ایران به نقشجهان رسیده است. مسئله این است که چرا باید این اتفاق را یک تصمیم عجیب و استثنایی بدانیم، در حالی که چند سال است دربی تهران دیگر آن خانه ثابت و مطمئن سابق را ندارد.
دربیای که نامش با تهران گره خورده، در سالهای اخیر بارها ناچار شده از پایتخت خارج شود. یک بار اراک، مسابقات خانگی دو تیم در مقاطعی شهرهای دیگر و حالا اصفهان؛ انگار مهمترین مسابقه فوتبال ایران به جای اینکه یک میزبان مشخص داشته باشد، باید هر بار چمدانش را ببندد و دنبال شهری بگردد که بتواند میزبانش باشد.
و این دقیقاً همان نکتهای است که نباید پشت داستان بازسازی ورزشگاه آزادی پنهان شود.
مشکل فقط این نیست که آزادی آماده نیست. اگر مسئله صرفاً بازسازی یک ورزشگاه بود، میشد آن را یک اتفاق موقت و اجتنابناپذیر دانست. اما وقتی چند سال میگذرد و مهمترین مسابقه فوتبال کشور همچنان میان شهرهای مختلف سرگردان است، دیگر با یک مشکل مقطعی طرف نیستیم؛ این، نشانه نبود یک برنامه پایدار برای فوتبال پایتخت است.
تهران، پایتخت کشوری با میلیونها جمعیت و محل استقرار دو باشگاه پرهوادار و بزرگ فوتبال ایران، برای مهمترین مسابقه داخلی خود یک ورزشگاه آماده و قابل اتکا ندارد. این جمله بهتنهایی باید برای هر مدیری که سالها در فوتبال و ورزش این کشور مسئولیت داشته، کافی باشد تا توضیح دهد دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.
سالها همهچیز به ورزشگاه آزادی گره خورد. آزادی بود و تا وقتی آزادی بود، کسی ظاهراً ضرورتی برای فکر کردن به گزینههای دیگر نمیدید. اما مگر فرسودگی ورزشگاه آزادی یکشبه اتفاق افتاد؟ مگر نیاز این مجموعه به بازسازی، ناگهان و بدون هیچ نشانهای به وجود آمد؟ سالها مشخص بود که این ورزشگاه نیازمند رسیدگی جدی است و دیر یا زود از چرخه میزبانی خارج خواهد شد. سؤال این است که در تمام این سالها، برنامه جایگزین کجا بود؟
واقعاً تعریف مدیریت همین است؟ اینکه صبر کنیم بحران اتفاق بیفتد و بعد تازه دنبال راهی برای عبور از آن بگردیم؟
آزادی آماده نیست؛ پس برویم اراک.
شرایط تهران مناسب نیست؛ پس گزینههای دیگری را بررسی کنیم.
حالا اراک هم دیگر انتخاب این مسابقه نیست؛ پس دربی را به اصفهان ببریم.
هر بار یک مقصد جدید و هر بار یک راهحل موقت. اما سؤال اصلی همچنان سر جای خودش مانده است: قرار است این سرگردانی تا کجا ادامه پیدا کند؟
مدیران فوتبال ایران در این سالها مشکل ورزشگاه را حل نکردهاند؛ فقط محل برگزاری مسابقه را تغییر دادهاند. تفاوت این دو بسیار مهم است. تغییر آدرس، برنامهریزی نیست. پیدا کردن یک ورزشگاه در لحظه نیاز، توسعه زیرساخت محسوب نمیشود. اینکه هر بار یک شهر بتواند بحران تهران را مدیریت کند، به معنای حل شدن بحران تهران نیست.
در تمام این میان، هوادار هم باید هزینه این بیبرنامگی را پرداخت کند. هواداری که قرار است مسابقهای میان دو تیم پایتخت را تماشا کند، باید به شهر دیگری سفر کند، هزینه رفتوآمد بپردازد، زمان بیشتری صرف کند و بسته به محل برگزاری، شاید حتی برای اقامت هم هزینه داشته باشد. این یعنی هزینه سالها نداشتن برنامه، در نهایت از جیب و وقت هوادار پرداخت میشود.
و شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که استقلال و پرسپولیس، دو باشگاهی که مهمترین بخش ارزش رسانهای و اقتصادی این مسابقه را تولید میکنند، خودشان هم برای میزبانی از مسابقهشان وابسته به امکانات دیگران هستند. یکی روی کاغذ میزبان است، دیگری مهمان، اما هر دو باید منتظر باشند تا مشخص شود کدام شهر و کدام ورزشگاه قرار است خانه موقت دربی باشد.
البته مسئله سپاهان نیست؛ اتفاقاً باید این واقعیت را دید که نقشجهان به دلیل داشتن زیرساخت و ظرفیت لازم، امروز میتواند میزبان چنین مسابقه بزرگی باشد. این موضوع بیش از آنکه نقطه ضعف اصفهان یا سپاهان باشد، یک مقایسه تلخ برای تهران است. چرا شهری که دو تیم استقلال و پرسپولیس را در خود جای داده، برای مهمترین بازی آنها باید چشمش به ورزشگاه باشگاه دیگری باشد؟
نکته مهمتر این است که نباید برگزاری موفق احتمالی دربی در نقشجهان، اصل مسئله را از یاد ببرد. ممکن است بازی در بهترین شرایط برگزار شود، ورزشگاه پر شود، امنیت برقرار باشد و مسابقه بدون مشکل به پایان برسد. اما هیچکدام از اینها پاسخ آن سؤال اصلی نیست: چرا دربی تهران باید چند سال است خانهبهدوش باشد؟
این مسئله فقط مربوط به دربی هم نیست. وقتی پایتخت برای میزبانی از مهمترین مسابقه باشگاهی کشور با چنین بحرانی مواجه است، باید درباره وضعیت کلی زیرساخت فوتبال نیز نگران بود. فوتبال حرفهای فقط قراردادهای میلیاردی، نقلوانتقالات پرسروصدا و تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی نیست. فوتبال حرفهای یعنی بدانیم مسابقهمان را کجا برگزار میکنیم، هوادار چگونه به ورزشگاه میرسد و اگر ورزشگاه اصلی از دسترس خارج شد، چه گزینههای آماده و استانداردی داریم.
اما راهحل چیست؟
اولین قدم، تعیین تکلیف واقعی و شفاف ورزشگاه آزادی است. نه وعدههای کلی و تاریخهایی که مدام جابهجا میشوند؛ بلکه یک برنامه زمانبندی مشخص که افکار عمومی، باشگاهها و هواداران بدانند این ورزشگاه چه زمانی و با چه شرایطی به چرخه کامل میزبانی بازمیگردد.
اما بازگشت آزادی هم نباید پایان ماجرا باشد. بزرگترین اشتباه این است که پس از بازگشایی آزادی، دوباره همهچیز را به همان یک ورزشگاه گره بزنیم و منتظر بحران بعدی بمانیم. تهران به حداقل یک یا دو ورزشگاه جایگزین واقعی نیاز دارد؛ ورزشگاههایی که فقط روی کاغذ استاندارد نباشند، بلکه از نظر چمن، نور، امنیت، گیتهای ورودی، جایگاه رسانهای و ظرفیت تماشاگر، توان میزبانی از مسابقات بزرگ را داشته باشند.
از سوی دیگر، استقلال و پرسپولیس هم باید در مسیر واقعی باشگاهداری حرفهای قرار بگیرند. نمیشود دو باشگاه با این حجم از هوادار، درآمد بالقوه و ارزش اقتصادی، تا ابد برای ابتداییترین ابزار میزبانی وابسته به تصمیم و امکانات دیگران بمانند. ایجاد یا توسعه زیرساخت اختصاصی شاید یک پروژه کوتاهمدت نباشد، اما اگر از امروز شروع نشود، ده سال دیگر هم همین بحثها ادامه خواهد داشت.
فدراسیون فوتبال، وزارت ورزش، شرکت توسعه و دو باشگاه نیز باید یک نقشه مشترک و الزامآور برای زیرساخت فوتبال پایتخت داشته باشند؛ نقشهای که فقط برای برگزاری دربی نوشته نشده باشد و تکلیف مسابقات آسیایی، بازیهای ملی و دیگر رویدادهای بزرگ را هم روشن کند. باید از قبل مشخص باشد که اگر یک ورزشگاه از چرخه خارج شد، جایگزین استاندارد آن کجاست؛ نه اینکه پس از شروع بحران، تازه شهر به شهر دنبال ورزشگاه بگردیم.
اصل ماجرا همینجاست: راهحل فوتبال ایران نباید پیدا کردن یک ورزشگاه در لحظه آخر باشد؛ باید داشتن گزینههای آماده، پیش از رسیدن بحران باشد.
اصفهان امروز میزبان دربی است، همانطور که پیش از این اراک هم میزبان دربی بوده است. شاید فردا شهر دیگری هم به این فهرست اضافه شود. اما هر بار که دربی تهران برای برگزاری به شهری دیگر میرود، یک سؤال بزرگتر از قبل تکرار میشود: چرا پایتخت هنوز برای مهمترین مسابقه فوتبال خودش، خانهای پایدار ندارد؟
مشکل این نیست که دربی به اصفهان رفته است. مشکل این است که چند سال است کسی نتوانسته این دربی را به خانه برگرداند.
و تا زمانی که مدیران به جای ساختن زیرساخت، فقط برای هر بحران یک آدرس تازه پیدا کنند، این داستان ادامه خواهد داشت؛ امروز اراک، دیروز شهری دیگر و حالا اصفهان.
دربی تهران تبعید نشده است؛ چند سال است که خانهبهدوش شده و هنوز کسی برای پایان دادن به این سرگردانی، یک برنامه واقعی روی میز نگذاشته است.
پیمان چینی ساز








