در فوتبال حرفهای، تیم زیر ۲۳ سال یعنی آینده. یعنی سرمایهگذاری هدفمند برای چهار سال بعد. یعنی پروژهای دقیق برای رسیدن به المپیکاما در فوتبال ایران، تیم امید بیشتر از آنکه پروژه باشد، واکنش است.از آخرین حضور ایران در المپیک بیش از چهار دهه میگذرد. چهار دهه وعده، چهار دهه تغییر، چهار دهه حسرت. هر نسل میآید با برچسب «طلایی»، اما خروجی تقریباً ثابت است: حذف، توجیه، تغییر سرمربی، و بازگشت به نقطه صفر.
انتخابی که از ابتدا محل سؤال بودوقتی امید روانخواه روی نیمکت تیم امید نشست، بسیاری پرسیدند: آیا این انتخاب حاصل یک پروژه بلندمدت است یا یک تصمیم مقطعی؟مسئله شخص روانخواه نبود؛ مسئله جایگاه تیم امید بود. این تیم حلقه اتصال فوتبال پایه به تیم ملی بزرگسالان است. اینجا باید مربیای بنشیند که تجربه تورنمنتهای فشرده آسیایی، مدیریت فشار رسانهای، شناخت کامل از نسل جوان و توانایی ساخت هویت تاکتیکی داشته باشد.اما انتخابی که انجام شد، بیشتر شبیه یک ریسک بود تا یک برنامه. و فوتبال ایران در سالهای اخیر نشان داده که بهای ریسکهای بیپشتوانه را سنگین میپردازد.
بحران، فراتر از یک نامبرکناری سرمربی، سادهترین واکنش ممکن است.اما آیا با تغییر یک نام، ساختار اصلاح میشود؟تیم امید سالهاست با مشکلات تکراری دستوپنجه نرم میکند:اردوهای مقطعی و بدون پیوست فنی مشخصنبود تقویم چهارساله منتهی به المپیکتعامل حداقلی و بعضاً پرتنش با باشگاههاکمبود بازیهای تدارکاتی سطح بالاتغییرات پیدرپی در کادر فنی و مدیریتی
در فوتبال حرفهای آسیا، تیمهای زیر ۲۳ سال از همان روز پایان یک دوره، برای دوره بعد برنامهریزی میکنند. ساختار استعدادیابی، بازیهای دوستانه هدفمند، آنالیز رقبا و تثبیت سیستم بازی، همه در یک نقشه راه تعریف میشود.اما در ایران، تیم امید اغلب چند ماه مانده به مسابقات جدی میشود؛ آن هم با شتاب، فشار و تصمیمهای عجولانه.
هویت گمشده در زمینمسئله فقط نتیجه نیست؛ مسئله «چگونه بازی کردن» است.تیم امید ایران در سالهای اخیر نه پرس سازمانیافته داشته، نه انتقال سریع و هدفمند، نه انسجام دفاعی پایدار. تیمی که باید پرانرژی، بیباک و جسور باشد، اغلب محتاط، پراشتباه و بیاعتمادبهنفس ظاهر شده است.در سطح آسیا دیگر نام ایران کافی نیست. رقبا ساختار دارند، سرعت دارند، برنامه دارند. فوتبال پایهشان در امتداد تیم ملی بزرگسالان حرکت میکند. ما اما هنوز بین تغییر سیستم و تغییر لیست سرگردانیم.
نسلسوزی آرام و بیصداخطر اصلی ناکامی تیم امید، حذف از یک تورنمنت نیست؛خطر اصلی، سوختن یک نسل است.بازیکنی که در ۲۰ تا ۲۳ سالگی باید تجربه تورنمنتهای جدی آسیایی را پشت سر بگذارد، اگر در فضای بیثبات رشد کند، وقتی به تیم ملی بزرگسالان برسد، فاقد تجربه رقابتهای سنگین خواهد بود.تیم امید باید مدرسه رقابت باشد؛ جایی برای ساخت شخصیت و ذهنیت برنده. اما وقتی هر چند ماه یکبار سیستم و کادر تغییر میکند، ثباتی برای رشد باقی نمیماند.
مدیریت واکنشی؛ چرخهای که تکرار میشودمشکل اصلی فوتبال امید ایران، مدیریت واکنشی است.تصمیمها پیش از بحران گرفته نمیشود؛ بعد از بحران گرفته میشود.انتخابها اغلب دادهمحور و پروژهمحور نیست. تحلیل بلندمدت جای خود را به تصمیمهای مقطعی داده است. وقتی پروژهای تعریف نشده باشد، طبیعی است که با اولین نتیجه منفی، همهچیز زیر سؤال برود.امروز نام روانخواه از نیمکت کنار رفته است؛فردا نام دیگری خواهد آمد.اما اگر سازوکار انتخاب، نظارت و ارزیابی تغییر نکند، چند ماه بعد دوباره همین تیترها تکرار میشود.تیم امید؛ آزمایشگاه تصمیمهای ناپخته
تیم امید نباید آزمایشگاه باشد.نباید سکوی آزمون مربیان کمتجربه یا مدیران بیبرنامه باشد.این تیم، مهمترین سرمایه آینده فوتبال ایران است. اگر این حلقه درست کار نکند، تیم ملی بزرگسالان هم در سالهای بعد با خلأ نسلی مواجه خواهد شد. امروز آنچه در امید رخ میدهد، چند سال بعد در بزرگسالان دیده میشود.راه اصلاح چیست؟اصلاح، با تغییر چهرهها آغاز نمیشود؛ با تغییر نگاه آغاز میشود.تعریف پروژه شفاف چهار ساله منتهی به المپیکانتخاب سرمربی بر اساس رزومه تورنمنتی و توان ساخت هویت تاکتیکیتعامل حرفهای و الزامآور با باشگاههابرگزاری بازیهای تدارکاتی با تیمهای سطح اول آسیاتثبیت کادر فنی و جلوگیری از تغییرات هیجانیبدون این مؤلفهها، امید بعدی هم به ناامیدی تبدیل خواهد شد.تیم امید باید موتور تولید نسل باشد، نه کارخانه تولید ناکامی.
چهار دهه از آخرین حضور در المپیک گذشته و هنوز درگیر همان پرسشهای ابتدایی هستیم.اخراج یک سرمربی شاید فضا را موقتاً آرام کند، اما اگر جراحی مدیریتی انجام نشود، این چرخه همچنان ادامه خواهد داشت؛ چرخهای که در آن آینده فوتبال ایران، هر بار قربانی بیبرنامگی امروز میشود.
پیمان چینیساز









