فوتبال ایران سالهاست که در انتظار طلوع دوباره تیم ملی امید نشسته است؛ تیمی که قرار بود پل عبور ستارههای جوان به فوتبال بزرگسالان باشد، اما در عمل به یکی از طولانیترین پروندههای ناکامی فوتبال کشور تبدیل شده است. حالا نام یحیی گلمحمدی بیش از هر زمان دیگری به نیمکت این تیم نزدیک شده؛ انتخابی که اگر نهایی شود، میتواند آغاز فصلی تازه برای تیمی باشد که دیگر فرصت چندانی برای آزمونوخطا ندارد.
ماجرا فقط انتخاب یک سرمربی جدید نیست. مسئله این است که آیا فوتبال ایران میتواند این بار از نام یک مربی باتجربه، برای ساختن یک تیم واقعی استفاده کند؟
از حسرت المپیک تا سقوط در ناگویا
برای درک اهمیت انتخاب سرمربی جدید، کافی است نگاهی به کارنامه تیم امید در سالهای اخیر بیندازیم. تیمی که در جام ملتهای زیر ۲۳ سال آسیا در سال ۲۰۱۸ از صعود به مرحله نهایی بازماند، در دوره ۲۰۲۰ در مرحله گروهی حذف شد و در سال ۲۰۲۲ نیز با قرار گرفتن در رتبه سوم گروهش نتوانست به مرحله حذفی برسد.
ناکامی در مسیر انتخابی المپیک ۲۰۲۰ توکیو، شکست برابر ازبکستان در مسیر رسیدن به المپیک پاریس و حذف از رقابتهای زیر ۲۳ سال آسیا در سال ۲۰۲۴، تنها بخشهایی از این کارنامه ناامیدکننده بودند. تیم امید حتی در بازیهای آسیایی ۲۰۲۲ هانگژو نیز پس از شکست مقابل هنگکنگ از دور مسابقات کنار رفت.
اما تازهترین اتفاق، شاید تلخترین تصویر از وضعیت این تیم باشد. امیدهای ایران در بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا، در شرایطی که با یک تساوی هم میتوانستند به مرحله حذفی برسند، مقابل کره شمالی با نتیجه سنگین چهار بر یک شکست خوردند و از مسابقات کنار رفتند. تیمی که در نیمه نخست از حریف پیش افتاده بود، در ادامه چهار گل دریافت کرد؛ نتیجهای که بار دیگر پرسشهای جدی درباره کیفیت فنی و ذهنیت رقابتی این مجموعه به وجود آورد.
حسرت حضور در المپیک نیز همچنان ادامه دارد؛ حسرتی که ریشههای آن به سالها پیش بازمیگردد و با تغییرات پیاپی روی نیمکت تیم امید، اردوهای مقطعی و ناکامیهای متوالی از بین نرفته است.
البته نمیتوان تمام این مشکلات را به گردن سرمربی انداخت. برنامهریزی، هماهنگی با باشگاهها، زمان در اختیار داشتن بازیکنان و ساختار توسعه فوتبال پایه، همگی در سرنوشت این تیم نقش دارند. بااینحال، تکرار نتایج مشابه نشان میدهد که فوتبال ایران به راهکاری فراتر از تغییرات معمول و کوتاهمدت نیاز دارد.
چرا نام یحیی متفاوت است؟
یحیی گلمحمدی از آن دسته مربیانی است که کارنامهاش برای دفاع از تواناییهای فنی او به توضیح چندانی نیاز ندارد. سه قهرمانی لیگ برتر با پرسپولیس، قهرمانی جام حذفی با این تیم و دو قهرمانی سوپرجام در دوران حضورش در جمع سرخپوشان، بخشی از افتخارات اوست. پیش از آن نیز با ذوبآهن به قهرمانی جام حذفی و سوپرجام رسیده بود. حضور در فینال لیگ قهرمانان آسیا در سال ۲۰۲۰ نیز یکی از مهمترین دستاوردهای دوران مربیگری او محسوب میشود.
اهمیت این کارنامه تنها در تعداد جامها نیست؛ گلمحمدی تجربه کار در محیطی را دارد که نتیجهگیری در آن یک انتظار دائمی است. او در پرسپولیس تیمی ساخت که در مقاطع مختلف، هم توانایی مدیریت فشار رقابت برای قهرمانی را داشت و هم میتوانست در بازیهای بزرگ عملکردی منسجم ارائه کند.
تجربه او در فوتبال باشگاهی، شناختش از بازیکنان ایرانی و سابقه کار با نسلهای مختلف فوتبال کشور، میتواند در ساخت تیمی که به بلوغ تاکتیکی و شخصیت رقابتی نیاز دارد، مؤثر باشد.
تیم امید به مربیای احتیاج دارد که بتواند در مدت محدود آمادهسازی، ایدهای روشن به تیم بدهد؛ بازیکنان را در نقشهای مناسب به کار بگیرد و از مجموعهای از استعدادهای پراکنده، تیمی هماهنگ بسازد. گلمحمدی در فوتبال باشگاهی ایران تجربه چنین مأموریتی را داشته است؛ هرچند انتقال این تجربه به فوتبال ملی، بهویژه در رده امید، تضمینشده نیست و به امکانات و برنامهریزی درست نیز وابستگی دارد.
تیم امید، نام بزرگ نمیخواهد؛ برنامه میخواهد
با تمام این اوصاف، نباید تصور کرد که حضور یک مربی پرافتخار بهتنهایی میتواند تمام مشکلات تیم امید را حل کند. تاریخ این تیم بهاندازه کافی از تغییرات پرهزینه و امیدهای زودگذر پر شده است. اگر قرار باشد گلمحمدی نیز پس از مدتی کوتاه با همان مشکلات همیشگی مواجه شود، تغییر نام سرمربی تفاوتی اساسی ایجاد نخواهد کرد.
اولین ضرورت، تعریف یک برنامه مشخص برای تیم امید است؛ برنامهای که از انتخاب بازیکنان آغاز شود و تا هماهنگی با باشگاهها، برگزاری اردوهای هدفمند و طراحی مسیر فنی تیم ادامه پیدا کند.
دومین مسئله، ارتباط سرمربی تیم امید با ساختار فوتبال پایه است. تیم زیر ۲۳ سال نباید مجموعهای باشد که تنها چند هفته پیش از مسابقات کنار هم قرار میگیرد. شناسایی استعدادها، پیگیری مستمر عملکرد بازیکنان و هماهنگی میان ردههای پایه و تیم امید باید بخشی از یک ساختار پایدار باشد.
سومین موضوع نیز به خود سرمربی مربوط است. گلمحمدی باید بتواند تجربه فوتبال باشگاهی را با اقتضائات فوتبال ملی تطبیق دهد. در تیم ملی، فرصت تمرین روزانه و اصلاح اشتباهات مانند باشگاه وجود ندارد؛ بنابراین انتخاب درست بازیکنان، شناخت حریفان و سرعت انتقال ایدههای تاکتیکی اهمیت دوچندانی پیدا میکند.
فرصت تازه برای یحیی و فوتبال ایران
اگر حضور یحیی گلمحمدی در تیم امید نهایی شود، این انتخاب را باید فرصتی تازه برای هر دو طرف دانست. فوتبال ایران میتواند از تجربه مربیای بهره ببرد که سابقه قهرمانی در سطح اول فوتبال کشور و حضور در بالاترین سطح رقابتهای باشگاهی آسیا را دارد. گلمحمدی نیز میتواند مأموریتی متفاوت را تجربه کند؛ مأموریتی که موفقیت در آن نه با قهرمانی یک لیگ، بلکه با ساختن نسلی آماده برای آینده فوتبال ایران سنجیده خواهد شد.
البته مسیر پیش رو آسان نیست. تیم امید بهتازگی در ناگویا شکست سنگینی را تجربه کرده و ترمیم اعتمادبهنفس بازیکنان، بازسازی ساختار فنی و ایجاد هماهنگی در تیم، زمان و برنامه میخواهد.
بااینحال، انتخاب یک مربی باتجربه میتواند نقطه شروع مناسبی باشد؛ به شرط آنکه فدراسیون فوتبال نیز مسئولیت خود را به انتخاب سرمربی محدود نکند و امکانات لازم را در اختیار کادر فنی بگذارد.
یحیی گلمحمدی اگر روی نیمکت تیم امید بنشیند، با مأموریتی بزرگ روبهرو خواهد شد؛ مأموریتی که فراتر از کسب چند پیروزی و عبور از یک مرحله مسابقات است. او باید به تیمی هویت بدهد که سالهاست در بزنگاههای مهم، از رسیدن به هدف بازمانده است.
تیم امید ایران به یک نام بزرگ نیاز دارد، اما بیش از آن، به یک پروژه بزرگ احتیاج دارد. اگر انتخاب گلمحمدی با برنامهای جدی، حمایت واقعی و ثبات مدیریتی همراه شود، میتوان به آغاز مسیری متفاوت امیدوار بود؛ مسیری که شاید سرانجام فوتبال ایران را از دور باطل ناکامیها خارج کند و حسرت دیرینه المپیک را دوباره به یک هدف دستیافتنی تبدیل سازد.






