۱۸ تیم، ۳۴ هفته و همان دردسرهای قدیمی؛ لیگ برتر آماده است؟
از فصل ناتمام و بازار پرحاشیه نقلوانتقالات تا جام ملتهای آسیا و رقابتهای آسیایی؛ فصل جدید لیگ برتر شاید پیش از آنکه شروع شود، یکی از سختترین فصلهای فوتبال ایران را پیشبینی کرده باشد.
چند روز دیگر توپ در لیگ برتر به گردش درمیآید؛ لیگی که قرار است پس از یک فصل عجیب و ناتمام، این بار با ۱۸ تیم برگزار شود. ۳۴ هفته مسابقه، ۳۰۶ بازی، چهار سقوط، رقابت آسیایی چند باشگاه و در میانه راه، جام ملتهای آسیا؛ همه اینها در کنار هم قرار گرفتهاند تا فصل جدید فقط یک فصل فوتبالی معمولی نباشد.
اما سؤال اصلی اینجاست: آیا فوتبال ایران برای چنین فصلی آماده شده است یا فقط تقویم را شلوغتر کردهایم؟
فصل گذشته در شرایطی ناتمام ماند که فوتبال ایران به دلیل شرایط جنگی نتوانست مسابقات را تا پایان پیش ببرد. لیگ بدون پایان طبیعی، بدون تعیین قهرمان و بدون مشخص شدن سقوطکنندگان به پایان رسید؛ اتفاقی که دلایلش خارج از فوتبال بود. اما آنچه بعد از آن اتفاق افتاد، دیگر کاملاً به مدیریت فوتبال مربوط میشد.
تصمیم برای برگزاری فصل جدید با ۱۸ تیم، یکی از مهمترین پیامدهای همان شرایط بود. تعداد تیمها افزایش پیدا کرد و طبیعتاً تعداد مسابقات هم بیشتر شد. چهار تیم نیز در پایان فصل باید سقوط کنند؛ یعنی رقابت برای بقا، برخلاف تصور، میتواند از همیشه جدیتر باشد.
اما داستان فقط به افزایش تعداد تیمها ختم نمیشود.
فصل جدید در شرایطی آغاز میشود که تقویم فوتبال ایران چند تکه شده است. مسابقات لیگ، جام حذفی، رقابتهای آسیایی نمایندگان ایران و در میانه فصل جام ملتهای آسیا، همگی باید در یک تقویم جا بگیرند. یعنی تیمهای مدعی و بهخصوص باشگاههایی که در آسیا حضور دارند، با فصلی مواجه خواهند شد که عملاً فرصت زیادی برای نفس کشیدن باقی نمیگذارد.
اینجاست که عمق ترکیب، کیفیت نیمکت، آمادگی بدنی و مدیریت مصدومیتها دیگر موضوعات فرعی نیستند؛ میتوانند مستقیماً سرنوشت قهرمانی، سهمیه آسیا یا حتی بقا را تعیین کنند.
در چنین فصلی، تیمی که فقط برای هفته اول و دوم ساخته شده باشد، خیلی زود هزینه تصمیمهایش را میدهد.
و درست همینجا باید دوباره به نقلوانتقالات برگشت.
بازار تابستانی فوتبال ایران بار دیگر پر از قرارداد، مذاکره، رقم، سقف بودجه و حاشیه بود؛ اما سؤال اصلی همچنان پابرجاست: آیا باشگاههای ما واقعاً تیم ساختهاند یا فقط بازیکن خریدهاند؟
در فوتبال حرفهای، نقلوانتقال بخشی از یک نقشه بزرگ است. باشگاه باید بداند چه فوتبالی میخواهد، چه مربیای برای آن انتخاب کرده، کدام نقاط تیم نیاز به ترمیم دارد و در یک فصل طولانی چه تعداد بازیکن قابل اتکا در اختیار خواهد داشت.
اما فوتبال ایران هنوز در بسیاری از موارد، نقلوانتقالات را با تعداد اسمهای جدید میسنجد
هرچه خرید بزرگتر، هیجان بیشتر؛ هرچه قرارداد سنگینتر، احساس موفقیت بیشتر
در حالی که یک خرید پرسروصدا لزوماً یک تیم را بهتر نمیکند.
گاهی بهترین تصمیم نقلوانتقالاتی، حفظ بازیکنی است که تیم به او نیاز دارد. گاهی یک خرید کمسروصدا میتواند بیشتر از چند انتقال پرهزینه به ساختار تیم کمک کند. و گاهی نیز یک خروج اشتباه، تمام خریدهای تابستان را بیاثر میکند.
اما این نگاه دقیق، هنوز قربانی هیجان بازار است.
در همین بازار، داستان پنجرههای بسته هم ادامه دارد؛ مشکلی که دیگر نمیتوان آن را یک اتفاق ساده نقلوانتقالاتی دانست. پنجره بسته معمولاً محصول یک تصمیم حقوقی یا مالی در گذشته است؛ قراردادی که درست مدیریت نشده، بدهیای که پرداخت نشده یا تعهدی که به آینده منتقل شده است.
در واقع، پنجره بسته همان جایی است که گذشته باشگاه به امروز آن حمله میکند.
مدیری که امروز نمیتواند بازیکن ثبت کند، ممکن است هزینه قراردادی را بدهد که مدیر دیگری سالها قبل امضا کرده است. مدیر بعدی هم احتمالاً همین داستان را برای نفر بعدی به ارث خواهد گذاشت.
این چرخه اگر متوقف نشود، هیچ سقف بودجهای به تنهایی نمیتواند فوتبال ایران را حرفهای کند.
سقف بودجه نیز خود داستان دیگری دارد.
اصل کنترل هزینهها قابل دفاع است. هیچ فوتبال حرفهای بدون انضباط مالی دوام نمیآورد. اما قانون زمانی اثرگذار است که شفاف، قابل پیشبینی و قابل اجرا باشد. اگر باشگاهها هر تابستان بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف پیدا کردن راه عبور از محدودیتها کنند، مسئله فقط هزینههای فوتبال نیست؛ مسئله، کیفیت حکمرانی فوتبال است.
فوتبال حرفهای یعنی باشگاه بداند در چه چارچوبی حرکت میکند، نه اینکه هر سال منتظر بماند ببیند قانون جدید چه راهی برایش باز یا بسته خواهد کرد.
و حالا همه این مشکلات باید در سختترین تقویم ممکن آزمایش شوند.
لیگ ۱۸ تیمی یعنی مسابقات بیشتر. جام حذفی یعنی یک مسیر اضافه برای تیمهایی که رویای قهرمانی دارند. رقابتهای آسیایی یعنی سفر، بازیهای فشرده و فشار مضاعف. جام ملتهای آسیا نیز میتواند بخش قابل توجهی از بازیکنان ملیپوش باشگاهها را از تیمهایشان جدا کند.
یعنی ممکن است تیمی در یک مقطع از فصل، همزمان با مصدومیت، خستگی، سفر آسیایی و غیبت بازیکنان ملیپوش مواجه شود.
در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان فقط درباره «ترکیب اصلی» حرف زد.
قهرمان فصل جدید احتمالاً تیمی نیست که بهترین یازده نفر را دارد؛ تیمی است که بهترین مجموعه را برای یک فصل طولانی در اختیار دارد.
این مسئله برای تیمهای حاضر در آسیا اهمیت دوچندان دارد. فاصله میان یک بازی لیگ و یک مسابقه آسیایی ممکن است به حدی کم شود که مربی مجبور شود بین نتیجه امروز و سلامت تیم برای هفتههای آینده انتخاب کند.
باشگاههایی که در تابستان به عمق ترکیب فکر نکردهاند، ممکن است در نیمفصل دوم متوجه شوند که هزینه واقعی یک بازار ضعیف، نه در تابستان، بلکه در ماههای فرسایشی فصل پرداخت میشود.
در پایین جدول نیز داستان جدی است.
چهار تیم سقوط خواهند کرد؛ بنابراین حتی تیمهایی که هدفشان قهرمانی نیست، دیگر نمیتوانند فصل را با نگاه «فعلاً بگذرانیم» آغاز کنند. در لیگ ۱۸ تیمی، فاصله میان میانه جدول و منطقه خطر میتواند بسیار کم باشد و هر امتیاز از دسترفته در هفتههای ابتدایی، در هفتههای پایانی تبدیل به فشار مضاعف شود.
اما شاید بزرگترین سؤال فصل جدید این باشد که آیا فوتبال ایران از اتفاقات فصل گذشته چیزی یاد گرفته است؟
فصل قبل به دلیل شرایطی خارج از کنترل فوتبال ناتمام ماند. این بخش از ماجرا را نمیتوان به حساب مدیریت فوتبال گذاشت. اما فوتبال پس از آن اتفاق، یک فرصت داشت؛ فرصتی برای بازنگری در تقویم، ساختار مسابقات، وضعیت باشگاهها، قراردادها، بدهیها، زیرساختها و نحوه اداره لیگ.
حالا فصل جدید در آستانه شروع است و بخشی از همان مشکلات هنوز سر جای خودشان هستند.
ما تعداد تیمها را افزایش دادهایم، اما آیا کیفیت زیرساختها هم افزایش پیدا کرده است؟
تعداد مسابقات بیشتر شده، اما آیا زمینهای تمرین، امکانات پزشکی و توان مالی باشگاهها هم برای این حجم از مسابقه آمادهاند؟
چهار تیم قرار است سقوط کنند، اما آیا فاصله فنی میان تیمهای لیگ به اندازهای هست که چنین رقابتی را جذاب و عادلانه کند؟
و مهمتر از همه، آیا باشگاهها برای یک فصل سخت و طولانی برنامه دارند یا دوباره قرار است در طول فصل، به جای حل مسئله، بحرانها را مدیریت کنند؟
اینها سؤالهایی است که پاسخشان را نه در مراسم رونمایی، نه در کنفرانس خبری و نه در هیاهوی نقلوانتقالات خواهیم گرفت.
پاسخ در زمین داده خواهد شد.
آن هم در فصلی که قرار است ۱۸ تیم، ۳۴ هفته، ۳۰۶ مسابقه، جام حذفی، رقابتهای آسیایی و جام ملتهای آسیا را در کنار هم تجربه کنند.
در چنین شرایطی، فوتبال دیگر جای آزمون و خطای بیپایان نیست.
باشگاهی که دیر تصمیم بگیرد، در برنامهریزی اشتباه کند یا تصور کند با چند خرید پرسروصدا میتواند یک فصل طولانی را پشت سر بگذارد، دیر یا زود تاوان خواهد داد.
لیگ جدید فقط مسابقه قهرمانی نیست؛ آزمون مدیریت باشگاههاست.
آزمون اینکه چه کسی توانسته از تابستان یک تیم بسازد و چه کسی فقط یک فهرست از قراردادها جمع کرده است.
آزمون اینکه چه باشگاهی برای فصل برنامه داشته و چه باشگاهی امیدوار بوده مشکلاتش در طول فصل خودبهخود حل شوند.
و شاید مهمتر از همه، آزمون فوتبال ایران است؛ فوتبالی که بعد از یک فصل ناتمام، حالا باید نشان دهد فقط بلد نیست فصل جدید را شروع کند، بلکه بلد است یک فصل سخت را هم درست مدیریت کند.
چند روز دیگر سوت آغاز لیگ به صدا درمیآید.
آن روز، همه وعدهها تمام میشوند و فوتبال شروع میشود.
و فوتبال، برخلاف بازار نقلوانتقالات، با قرارداد و شعار قهرمان نمیشود.









