شش هفته از شروع لیگ برتر گذشته و حالا تیم ملی در آستانه اردویی قرار دارد که قرار است با دو دیدار دوستانه برابر ازبکستان و روسیه همراه باشد؛ دو مسابقهای که میتوانند فرصت مناسبی برای ارزیابی بازیکنان و آزمودن ترکیب تیم ملی در مسیر جام ملتهای آسیا باشند. ایران ۲۴ سپتامبر برابر ازبکستان در فرعانه به میدان میرود و پنج روز بعد در کازان مقابل روسیه قرار خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، یک سؤال ساده اما مهم مطرح میشود: کادر فنی تیم ملی در شش هفته ابتدایی لیگ چقدر برای پیدا کردن گزینههای جدید وقت گذاشته است؟
لیگ برتر برای بازیکنان ایرانی فقط رقابت میان باشگاهها نیست. برای بسیاری از آنها، هر مسابقه فرصتی است برای دیدهشدن، جلب توجه کادر فنی تیم ملی و نزدیک شدن به پیراهنی که شاید مهمترین پیراهن دوران حرفهایشان باشد. در همین هفتههای ابتدایی است که ممکن است بازیکنی از راه برسد که پیش از شروع فصل کمتر دربارهاش صحبت میشد، اما با چند نمایش درخشان خودش را به جمع گزینههای تیم ملی تحمیل کند.
گزارشهای منتشرشده تا پایان هفته ششم نشان میدهد امیر قلعهنویی در ورزشگاهها برای تماشای مسابقات لیگ برتر حاضر نشده است. درباره حضور یا عدم حضور سایر اعضای کادر فنی نیز اطلاعات یکسان و مستندی در دسترس نیست و نمیتوان بدون سند، غیبت آنها را بهصورت قطعی مطرح کرد. اما درباره سرمربی تیم ملی، همین موضوع برای طرح یک پرسش جدی کافی است: کادر فنی تیم ملی با چه سازوکاری بازیکنان شاغل در لیگ را ارزیابی میکند؟
طبیعی است که حضور سرمربی در ورزشگاه، بهتنهایی معیار کیفیت یک سیستم استعدادیابی نیست. فوتبال امروز با دادههای آماری، آنالیز ویدئویی، گزارش آنالیزورها و اطلاعات دریافتی از باشگاهها نیز رصد میشود و هیچ الزامی وجود ندارد که سرمربی برای شناخت هر بازیکن شخصاً تمام مسابقات را از روی سکو دنبال کند.
اما یک واقعیت را هم نمیتوان نادیده گرفت؛ دیدن فوتبال از روی صفحه نمایش همیشه جای دیدن بازیکن در فضای واقعی مسابقه را نمیگیرد.
بعضی از مهمترین جزئیات عملکرد یک بازیکن در آمار ثبت نمیشود؛ واکنش او پس از اشتباه، تصمیمگیری در شرایط فشار، رفتار بدون توپ، میزان مسئولیتپذیری، ارتباط با همتیمیها و واکنش به اتفاقات غیرمنتظره مسابقه. اینها جزئیاتی هستند که مشاهده مستقیم میتواند تصویر کاملتری از یک بازیکن به مربی بدهد.
اینجا بحث اصلی شکل میگیرد. اگر عملکرد بازیکنان در شش هفته ابتدایی لیگ قرار است در انتخاب تیم ملی تأثیر داشته باشد، بازیکنی که در این مدت درخشیده دقیقاً چگونه میتواند نظر کادر فنی را تغییر دهد؟
این سؤال به معنای آن نیست که هر بازیکنی با چند بازی خوب باید ملیپوش شود. تیم ملی جای تصمیمهای هیجانی نیست و تداوم عملکرد، کیفیت فنی، شرایط جسمانی، تجربه و تناسب تاکتیکی بازیکن با نیازهای تیم باید در انتخاب نهایی لحاظ شود. مسئله، باز بودن مسیر انتخاب است.
بازیکن باید احساس کند عملکرد امروز او میتواند تصمیم فردای تیم ملی را تغییر دهد.
اگر فهرست ملیپوشان تا حد زیادی از قبل مشخص شده باشد و تنها چند تغییر محدود در آن ایجاد شود، نقش عملکرد هفتههای ابتدایی لیگ کمرنگ میشود. در چنین شرایطی ممکن است بازیکنی که در اوج آمادگی قرار دارد، صرفاً به این دلیل که پیش از شروع فصل در فهرست ذهنی کادر فنی نبوده، شانس کمتری برای حضور در تیم ملی داشته باشد.
از سوی دیگر، اگر فهرست واقعاً باز باشد، باید این پیام به فوتبال ایران منتقل شود که هیچ نامی تضمینشده نیست و هیچ بازیکنی هم خارج از دایره انتخاب قرار ندارد؛ معیار، عملکرد است.
رفتار کادر فنی تیم امید در همین زمینه قابل تأمل است. حسین عبدی و اعضای کادر فنی او از همان هفته نخست لیگ، مسابقات را برای ارزیابی بازیکنان از نزدیک دنبال کردند و حتی یکی از دستیاران او دیدار تراکتور و پیکان را در ورزشگاه یادگار امام تبریز تماشا کرد. این در حالی بود که تیم امید از ماهها قبل برنامه مشخصی برای حضور در بازیهای آسیایی ناگویا داشت. بنابراین بحث فقط پیدا کردن بازیکن جدید نیست؛ مسئله، اهمیت رصد مستمر و میدانی بازیکنان در جریان مسابقات لیگ است.
این مقایسه البته به معنای آن نیست که روش تیم امید و تیم بزرگسالان باید دقیقاً یکسان باشد. سطح رقابت، تعداد گزینهها و شرایط دو تیم متفاوت است. اما وقتی کادر فنی یک تیم ملی، حتی در شرایطی که برنامه و فهرست مشخصی برای یک تورنمنت دارد، از هفته اول لیگ به دنبال ارزیابی بازیکنان میرود، طرح همین پرسش درباره تیم ملی بزرگسالان هم منطقی است: آیا در بالاترین سطح فوتبال ملی نیز همین حساسیت برای رصد بازیکنان وجود دارد؟
اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم تیم ملی در اردوی پیش رو قرار است در فاصله پنج روز با دو حریف متفاوت روبهرو شود؛ ابتدا ازبکستان و سپس روسیه. این دو مسابقه فقط فرصت آمادهسازی نیستند؛ آنها میتوانند بخشی از آخرین فرصتهای کادر فنی برای ارزیابی نفرات و تصمیمگیری درباره ترکیب آینده تیم ملی باشند.
در چنین شرایطی، انتخاب بازیکنان اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر قرار باشد همان نفرات همیشگی بدون توجه جدی به فرم هفتههای ابتدایی لیگ دعوت شوند، فلسفه این ارزیابی چیست؟ و اگر قرار است بازیکنان جدیدی وارد فهرست شوند، چه کسی و چگونه آنها را در این شش هفته زیر نظر گرفته است؟
در نهایت، مسئله بر سر تعداد حضور امیر قلعهنویی در ورزشگاهها نیست. مسئله بزرگتر، فلسفه انتخاب بازیکن در تیم ملی است.
تیم ملی به بازیکنانی نیاز دارد که در زمان انتخاب، بهترین شرایط فنی و آمادگی را داشته باشند؛ نه صرفاً بازیکنانی که در گذشته نامشان در فهرست تیم ملی بوده است. شناخت قبلی از بازیکنان ارزشمند است، اما فوتبال در گذشته بازی نمیشود. بازیکنی که امروز آماده است، باید امروز دیده شود و بازیکنی که امروز افت کرده، نباید صرفاً به اعتبار گذشته جایگاه ثابتی داشته باشد.
شاید در همین شش هفته بازیکنی ظهور کرده باشد که بتواند به تیم ملی کمک کند. شاید بازیکنی باتجربه هنوز به فرم ایدهآل خود نرسیده باشد. شاید حتی یک انتخاب تازه بتواند بخشی از مشکلات تیم را حل کند. وظیفه کادر فنی، پیدا کردن همین جزئیات و گرفتن بهترین تصمیم از میان گزینههای موجود است.
به همین دلیل، پرسش امروز فوتبال ایران یک سؤال شخصی از سرمربی تیم ملی نیست؛ یک مطالبه درباره فرآیند انتخاب است:
آیا تیم ملی هنوز بازیکنان لیگ را برای حضور در اردوهای پیش رو ارزیابی میکند، یا بخش قابل توجهی از فهرست، پیش از شروع فصل در ذهن کادر فنی شکل گرفته است؟
پاسخ این سؤال مهم است؛ چون بازیکن باید بداند برای رسیدن به تیم ملی، عملکردش دیده میشود و هوادار هم باید مطمئن باشد فهرست تیم ملی بر اساس آن چیزی انتخاب شده که بازیکنان امروز در زمین فوتبال نشان میدهند، نه صرفاً آنچه دیروز درباره آنها میدانستیم.
شش هفته از لیگ گذشته است. حالا وقت آن است که فوتبال ایران بداند درهای تیم ملی واقعاً به روی بهترینهای امروز باز است یا نه.
پیمان چینیساز






