انیسه سادات جهان آرا
به سرو، کسی گفت: میوه نمی آری؟
جواب داد که: آزادگان تهی دستند.
آزادگان کسانی اند که حتی پس از آتش بس، جنگ برایشان به پایان نمی رسد؛ برای یک آزاده، جنگ تا ابدیت ادامه دارد، چرا که سبعیت دشمن را با چشم نظاره کرده.
می خواهم از کسی بگویم که درد خانواده ماست: سید محسن جهان آرا، برادر شهید سید محمد جهان آرا.
او معلم شیمی بود که در سال ۵۹، داوطلبانه به خرمشهر رفت تا به برادر فرمانده اش کمک کند. جاده اهواز به خرمشهر در تصرف نیروهای بعث بود و همان روز، پیش از آنکه پاهایش به جبهه برسد، به اسارت درآمد.
وقتی سید محمد متوجه اسارت برادر شد، تمام تلاشش را برای یافتن او به کار گرفت. اما هویت سید محسن فاش شد؛ او برادر همان قهرمانی بود که اراده صدام را در هم شکسته بود.
همان فرمانده ای که با تجهیزاتی اندک، ۴۵ روز یکی از بزرگترین ارتش های جهان را پشت درهای خرمشهر نگه داشت.
وقتی از صدام پرسیدند چرا نمی توانی وارد خرمشهر شوی؟ گفت: جوانی که فرمانده خرمشهر است با رزمندگانش مقاومت میکند. صدام که از هویت برادر او باخبر شد، نه زنده او را داد و نه حتی جنازه اش را. دست صدام از محمد جهان آرا کوتاه بود، پس انتقام را از محسن گرفت.
محسن غیرنظامی بود؛ او فقط یک معلم داوطلب بود که به جرم برادر فرمانده جهان آرا بودن، آزاد نشد.
صدای شکستن استخوانهای پدربزرگ و ضجه های یواشکی مادربزرگم را شنیدم، هر بار که آزادهای میآمد و محسن نبود.
ای کاش آزادهی ما هم برگردد، کاش محسن محمد جهان آرا هم برگردد.









