مطرح شدن نام حمید سجادی برای تصدی مدیرعاملی باشگاه استقلال، این باشگاه را با یک سؤال جدی مواجه کرده است؛ آیا استقلال قرار است از چرخه مدیران کوتاهمدت، تصمیمات پرهزینه و بحرانهای مدیریتی عبور کند یا بار دیگر به مدیری سپرده شود که بخش مهمی از سابقه اجراییاش با همین دورههای پرچالش گره خورده است؟
نام حمید سجادی طی ساعات گذشته در میان گزینههای مدیرعاملی استقلال مطرح شده و گزارشها از احتمال حضور او در کنار شهابالدین عزیزیخادم در جمع گزینههای نهایی حکایت دارد. علی تاجرنیا، سرپرست باشگاه استقلال، طی بیش از یک سال گذشته بارها از تمایل خود برای پایان دادن به مسئولیتش سخن گفته، اما هنوز مدیرعامل جدید باشگاه معرفی نشده است.
سجادی البته برای ورزش ایران چهرهای ناشناخته نیست. او یکی از پرافتخارترین دوندگان تاریخ ورزش ایران بوده و در دوران قهرمانی، رکوردهای متعددی در دوهای نیمهاستقامت و استقامت به ثبت رسانده است. اما آنچه امروز در بررسی احتمال حضور او در رأس استقلال اهمیت دارد، نه کارنامه ورزشی او، بلکه سابقه مدیریتی و اجراییاش است؛ جایی که کارنامه او با مجموعهای از تصمیمات بحثبرانگیز، انتقادات و چالشهای مدیریتی همراه بوده است.
از سایپا تا وزارت ورزش؛ مدیری با تجربه اجرایی گسترده
سجادی پیش از رسیدن به وزارت ورزش و جوانان، سابقه مدیرعاملی باشگاه سایپا را نیز در کارنامه داشت. دوران مدیریت او در سایپا با حواشی مختلفی همراه شد که یکی از شناختهشدهترین آنها به ماجرای پیر لیتبارسکی، ستاره سابق تیم ملی آلمان و سرمربی وقت سایپا، بازمیگردد.
در سال ۱۳۸۷، پروندهای قضایی در ارتباط با باشگاه سایپا و مترجم سابق لیتبارسکی شکل گرفت. در یکی از جلسات دادگاه، حمید سجادی به عنوان مدیرعامل وقت سایپا، اعضای هیأتمدیره و خود لیتبارسکی حضور داشتند. رسانههای آن زمان نیز درباره اختلافات شکلگرفته پیرامون همکاری این مربی آلمانی با سایپا گزارشهایی منتشر کردند.
بنابراین اگر قرار است سوابق سجادی برای نشستن روی صندلی مدیرعاملی استقلال بررسی شود، دوران مدیریت او در سایپا نیز بخشی از این کارنامه است؛ هرچند درباره جزئیات برخی ادعاهای مطرحشده در آن پرونده باید با احتیاط و بر اساس اسناد موجود صحبت کرد.
اما مسئله اصلی، دوره وزارت ورزش و جوانان است.
سه کارت زرد؛ نشانهای از یک دوره پرچالش
حمید سجادی در دوران وزارت ورزش و جوانان سه بار از مجلس شورای اسلامی کارت زرد گرفت؛ اتفاقی که به خودی خود نشاندهنده حجم بالای پرسشها و انتقادها نسبت به عملکرد وزارتخانه در آن مقطع است.
یکی از این کارتهای زرد در ارتباط با موضوع عدم اجرای قانون و بیتوجهی به شرح وظایف و اختیارات وزارت ورزش صادر شد و کارت زرد دیگر به موضوع سوءمدیریت در برنامههای ورزش حرفهای، بهویژه فوتبال، ارتباط داشت. سومین کارت زرد نیز در رابطه با تصویب نشدن آییننامه اجرایی قانون شرح وظایف وزارت ورزش مطرح شد.
این موارد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم وزارت ورزش در دوره سجادی صرفاً یک دستگاه سیاستگذار نبود و در ساختار مدیریتی دو باشگاه بزرگ استقلال و پرسپولیس نیز نقش تعیینکنندهای داشت.
استقلالِ آجرلو؛ جایی که سؤالها جدیتر میشوند
برای هواداران استقلال، شاید مهمترین بخش کارنامه سجادی همینجا باشد.
مصطفی آجرلو در دوره وزارت سجادی مدیرعامل استقلال شد و در همان دوره، باشگاه وارد دورهای شد که قراردادهای سنگین، دستمزدهای بالا، آپشنهای متعدد و تعهدات مالی قابل توجه، بیش از گذشته به مسئله فوتبال ایران تبدیل شد.
بحث فقط درباره هزینه کردن برای قهرمانی نیست. مسئله اصلی این است که آیا هزینهها با درآمد واقعی باشگاه، توان اقتصادی آن و آینده مالی مجموعه تناسب داشت یا نه؟
جالب اینکه حمید سجادی در فروردین ۱۴۰۲ خود نسبت به آنچه «ریختوپاش» در استقلال دوران آجرلو عنوان کرد، انتقاد داشت و بر ضرورت رعایت اصول مدیریتی از سوی مدیران دو باشگاه استقلال و پرسپولیس تأکید کرد.
همین نقطه یکی از مهمترین پرسشهای امروز است:
اگر آن مدل هزینهکرد از نظر وزیر ورزش وقت محل اشکال بود، چرا ساختار مدیریتی و نظارتی وزارت ورزش نتوانست پیش از انباشته شدن تعهدات، جلوی آن را بگیرد؟
اگر مدیرعامل مسئول تصمیمهای اجرایی باشگاه است، نهاد مالک و ساختار بالادستی نیز در قبال انتخاب، نظارت و ارزیابی عملکرد مدیرعامل نمیتواند خود را کاملاً کنار بکشد.
این پرسش خصوصاً زمانی جدیتر میشود که استقلال بعدها با پروندههای مالی سنگین و خطر از دست دادن مجوز حرفهای مواجه شد.
در فروردین ۱۴۰۲، رئیس فراکسیون ورزش مجلس نیز اعلام کرد که درباره بدهیهای استقلال و خطر حذف این باشگاه از رقابتهای آسیایی هشدار داده شده بود و تأکید کرد مدیران سابق و فعلی باشگاه این هشدارها را جدی نگرفتهاند. او همچنین از ارتباط خود با سجادی درباره همین مسائل سخن گفت.
استقلال در آن مقطع با بدهیهای سنگینی از جمله پرونده آندرهآ استراماچونی مواجه بود و خطر حذف از آسیا به یکی از جدیترین بحرانهای باشگاه تبدیل شده بود.
بنابراین نمیتوان درباره مدیریت استقلال در آن دوره صحبت کرد و مسئله نظارت وزارت ورزش را نادیده گرفت.
ماجرای زیرساختها؛ انتخاب عاصم یوسفی و میراث ورزشگاهها
دومین محور مهم در ارزیابی عملکرد سجادی، حوزه زیرساختهای ورزشی است.
در دوره وزارت او، علیرضا عاصم یوسفی با حکم وزیر ورزش به عنوان مدیرعامل شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی کشور منصوب شد. خبر رسمی این انتصاب نیز توسط رسانه ملی منتشر شده است.
در همان زمان، رسانهها درباره سوابق و تخصص مرتبط یوسفی برای مدیریت مجموعهای که مسئولیت مهمترین اماکن ورزشی کشور را برعهده داشت، پرسشهایی مطرح کردند. مهر نیز در گزارشی به سابقه عمدتاً هنری او پیش از رسیدن به این جایگاه اشاره کرده بود.
این انتخاب اهمیت زیادی دارد؛ چراکه شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی یکی از کلیدیترین مجموعههای زیرمجموعه وزارت ورزش است و کیفیت مدیریت آن مستقیماً با وضعیت ورزشگاههای کشور ارتباط دارد.
ورزشگاه آزادی نیز در همان سالها با مشکلات جدی زیرساختی مواجه بود؛ از فرسودگی بخشهایی از مجموعه گرفته تا مسائل مربوط به سکوها، چمن و ایمنی. مسئلهای که سالها بعد نیز ادامه پیدا کرد و در نهایت فوتبال ایران را با یکی از بزرگترین چالشهای میزبانی خود مواجه ساخت.
اینجا نیز سؤال همان سؤال قبلی است: در مدیریت یک وزارتخانه، فقط تصمیم نهایی مدیران زیرمجموعه اهمیت دارد یا انتخاب مدیرانی که قرار است این تصمیمها را بگیرند نیز بخشی از کارنامه وزیر محسوب میشود؟
استقلال امروز؛ باشگاهی که دیگر فرصت آزمون و خطا ندارد
استقلال امروز با باشگاهی که چند سال قبل بود تفاوت دارد.
باشگاهی بزرگ با میلیونها هوادار، ساختار مالکیتی جدید، الزامات حرفهای، رقابت آسیایی، هزینههای سنگین فوتبال ایران و البته سابقهای طولانی از بحرانهای مدیریتی.
در چنین شرایطی، انتخاب مدیرعامل نباید صرفاً بر اساس روابط، سابقه سیاسی یا آشنایی با ساختار ورزش کشور انجام شود.
استقلال به مدیری نیاز دارد که اقتصاد فوتبال را بشناسد؛ بتواند درآمد پایدار ایجاد کند، هزینهها را کنترل کند، قراردادهای منطقی ببندد، ساختار حقوقی و مالی باشگاه را سامان دهد و مهمتر از همه، بتواند برای چند سال آینده برنامه داشته باشد.
این باشگاه دیگر ظرفیت آزمون و خطا ندارد.
سؤال اصلی؛ چرا باید دوباره به عقب برگردیم؟
اگر مطرح شدن نام حمید سجادی صرفاً یکی از گمانهزنیهای معمول بازار مدیریت استقلال باشد، احتمالاً خیلی زود نام دیگری جایگزین خواهد شد.
اما اگر این گزینه جدی باشد، طبیعی است که هواداران درباره کارنامه مدیریتی او سؤال کنند.
سجادی ممکن است ورزشکار پرافتخاری باشد؛ اما مدیرعاملی استقلال جایگاهی است که بیش از هر چیز به تجربه در مدیریت حرفهای فوتبال، اقتصاد ورزش، درآمدزایی، قراردادها، ساختار حقوقی و مدیریت بحران نیاز دارد.
از طرف دیگر، کارنامه مدیریتی هر فرد باید در کنار نتایج و تصمیماتی که در دوره مسئولیتش گرفته شده بررسی شود؛ از مدیریت سایپا و حواشی آن دوره گرفته تا وزارت ورزش، سه کارت زرد مجلس، انتخاب مدیران زیرمجموعه، نحوه مواجهه با مسائل استقلال و انتقاد بعدی از «ریختوپاش» در این باشگاه.
مسئله این نیست که حمید سجادی ورزشکار خوبی بوده یا نه؛ تردیدی در این موضوع وجود ندارد.
مسئله این است که آیا کارنامه اجرایی او نشان میدهد میتواند استقلال را از چرخهای که سالها گرفتار آن بوده خارج کند؟
استقلال امروز به مدیری نیاز دارد که هزینههای گذشته را به تجربه تبدیل کند، نه اینکه دوباره همان مسیر را تکرار کند.
اگر قرار است استقلال از چرخه معیوب تغییرات مدیریتی، قراردادهای سنگین، بدهی و تصمیمات کوتاهمدت عبور کند، انتخاب مدیرعامل باید بر مبنای یک سؤال ساده اما تعیینکننده باشد:
این مدیر چه چیزی دارد که نشان دهد میتواند چرخه شکستخورده گذشته را متوقف کند؟
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، نگرانی هواداران استقلال را نمیتوان صرفاً یک واکنش احساسی دانست؛ چرا که این بار، بحث فقط درباره انتخاب یک مدیرعامل نیست، بلکه درباره انتخاب مسیری است که میتواند آینده یکی از بزرگترین باشگاههای فوتبال ایران را تعیین کند.









