ابوالفضل بابادی شوراب
نماینده صبح ملت نیوز در اهواز
شاید برای خیلی از غیر خوزستانی ها، اهواز تنها در قالب فلافل فروشی های لشکر آباد یا مرقد مطهر علی ابن مهزیار و یا ساحل کارون در کیانپارس تعریف شود.
اما اهواز، بالاتر از این مسائل، تاریخچه ای عمیق از تکثر چند فرهنگی را در خود نهفته دارد.
این شهر، روزگاری گهواره هم زیستی بوده؛ جایی که علاوه بر عرب ها و بختیاری ها، حضور پر رنگ شوشتری ها، دزفولی ها، بهبهانی ها، قشقایی ها و بندری ها در کنار جوامع ارمنی، آشوری، یهودی، صابئین مندایی و زرتشتی، بافتی منحصر به فرد و بسیار ارزشمند برای آن ایجاد کرده بود.
درست است که رویکرد کنونی میراث فرهنگی خوزستان در توجه به بناهای کهن و آرامستان های اقوام و مذاهب قدیمی شهر، چندان ملموس و قابل قبول نیست، اما این بناها همچنان پابرجا هستند و پتانسیل های عظیم گردشگری و هویت ساز دارند که می توانند اهواز را به قطبی برای گردشگری فرهنگی در منطقه ی خاورمیانه تبدیل کنند.
این مکان ها توان آن را دارند که گذشته متنوع شهر را پیش روی تمام جهانیان قرار دهند و به ما یادآوری کنند که گذشتگان چگونه با پذیرش تکثر قومی و مذهبی، الگویی از زیست مسالمت آمیز را برای نسل های بعد به یادگار گذاشتند.
بازخوانی تاریخچه این بناها و روایت زندگی کسانی که در این مکان ها می زیستند، یک حقیقت بنیادین را آشکار میکند: ما اهوازی ها، با تمام تفاوت های زبانی و قومی که حق مسلم و بخشی از ذات وجودی ماست، در مفهوم اهوازی بودن مشترکیم.
ما در این گنجینه تاریخی شریک هستیم و مسئولیت پاسداشت آن بر دوش همه ی ماست.
اما سئوال اساسی اینجاست: چند نفر از ما برای پاسداشت این هویت، کنجکاوی کردیم تا از روایت های غالب قومیتی فاصله بگیریم و با روایت های اقلیت های هموطن خود، همذات پنداری کنیم؟
ما برای تجلیل از این تنوع، چه کارناوال ها یا آیین های فرهنگی برپا کردیم؟
بسیاری از ما به جای فخر فروختن به این تکثر، به جای ساختن شهری که در آن همه، با وجود تفاوت ها، حس تعلق و اکثریت بودن، داشته باشند، بر طبل تفاوت ها کوبیدیم.
ما با برچسب زنی های مداوم، خود را بومی و دیگری را مهاجر صدا زدیم.
اگر بخواهیم با سنجه های غلط قومی و زبانی، مردمان این سرزمین را به دو دسته بومی و غیر بومی تقسیم کنیم، در واقع نگرش انسان محور زادگاه و زیست را زیر پا گذاشته و همه چیز را از دریچه ی شووینیسم و نژادپرستی قومی تفسیر کرده ایم.
شوربختانه، بجای تاکید بر میراث تمدن های باستانی ئیلام و پارس که در دو سوی رودخانه کارون و حتی تا مرزهای جنوب عراق گسترده بود، بدنبال چالش های قومی رفتیم.
در دوران دفاع مقدس، از همین دشت های خوزستان، شهیدانی از اقوام ارمنی، یهودی، صائبین مندایی و زرتشتی داشتیم که برای خاک میهن جان باختند؛ در لحظه رزم، هیچ کس از آنها نپرسید مذهب شان چیست یا چند نسل است در اینجا ساکن اند!
امروز باید از تقابل های بیهوده بر سر حقانیت بومی بودن دست بکشیم.
بهتر آن است که اهواز را نه با نگاه کوته بینانه تبارشناسی، که با تکثر زیبایش ببینیم.
آینده اهواز نه در یک صدایی تحمیلی، که در سمفونی هماهنگ صدای همه اقوام و مذاهب ساخته خواهد شد.
قطعا این نگاه، تنها کلید رسیدن به پایداری اجتماعی و توسعه واقعی در این سرزمین خواهد بود.









