یادداشت اختصاصی پیمان چینی ساز سردبیر ورزشی صبح ملت نیوز؛ بررسی و نقد تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2026
جام جهانی همیشه یک قاب ثابت برای ثبت خاطرهها دارد؛ قابهایی که سالها بعد، هر وقت نام یک تورنمنت به میان میآید، دوباره در ذهن میلیونها نفر جان میگیرند. برای بعضی کشورها این قاب، تصویر بالا بردن جام است؛ برای بعضی دیگر، یک ضربه پنالتی از دسترفته، یک سیو تاریخی یا یک گل دقیقه نود. برای فوتبال ایران اما قاب جام جهانی ۲۰۲۶، احتمالاً تصویر بازیکنانی خواهد بود که بعد از پایان مسابقات، چشم به جدول تیمهای سوم دوختهاند؛ جدولی که قرار بود رؤیای صعود را زنده نگه دارد، اما در نهایت تنها یک حقیقت تلخ را فریاد زد؛ ایران نهم شد، فقط یک پله پایینتر از آخرین سهمیه صعود.
از همان لحظه، روایت سادهای شکل گرفت؛ «اتریش و الجزایر مساوی کردند و ایران حذف شد.»
روایتی که شاید برای تیتر خبر مناسب باشد، اما برای تحلیل فوتبال، بیش از حد سادهانگارانه است.
حقیقت این است که ایران را اتریش حذف نکرد، الجزایر هم حذف نکرد.
حتی فرمت جدید ۴۸ تیمی جام جهانی هم عامل اصلی حذف نبود.
آن مسابقه فقط آخرین قطعه پازلی بود که ماهها و شاید سالها قبل، خود فوتبال ایران ساختن آن را آغاز کرده بود.
تساوی ۳-۳ اتریش و الجزایر فقط باعث شد ایران با سه امتیاز در رتبه نهم جدول تیمهای سوم قرار بگیرد و از جمع هشت تیم برتر بازماند. اگر آن مسابقه برنده داشت، ایران صعود میکرد؛ اما مگر قرار بود سرنوشت تیمی که سالها از صعود به مرحله حذفی حرف زده، به مسابقهای گره بخورد که حتی در آن حضور ندارد؟
همین سؤال، آغاز این یادداشت است.
تیمی که سرنوشتش را به نتیجه دیگران میسپارد، پیش از آن بخشی از اختیارش را از دست داده است.
اگر ایران مقابل نیوزیلند، تیمی که روی کاغذ قابل دسترسترین حریف گروه بود، دو امتیاز را از دست نمیداد، دیگر لازم نبود نود دقیقه بازی اتریش و الجزایر را با اضطراب دنبال کند. اگر از سه مسابقه فقط یک پیروزی به دست آمده بود، جدول تیمهای سوم اهمیتی نداشت. اگر مأموریت تیم ملی بردن بود، نه فقط نباختن، امروز کسی از بدشانسی حرف نمیزد.
دقیقاً همینجا، مرز میان تحلیل و بهانه مشخص میشود.
برای قضاوت درباره این تیم ملی، اول باید منصف بود.
هیچ تیمی در این جام جهانی شرایطی شبیه ایران را تجربه نکرد. تنها چند هفته پیش از آغاز مسابقات، کشور درگیر جنگ شده بود. لیگ از ریتم طبیعی خارج شد، برنامه آمادهسازی بارها تغییر کرد، بازیهای تدارکاتی یا لغو شدند یا کیفیت لازم را نداشتند. مشکلات ویزا، اقامت اجباری در مکزیک، سفرهای فرسایشی و ساعتهایی که به جای ریکاوری در فرودگاه و اتوبوس سپری شد، شرایطی را ساخت که کمتر تیمی در این جام تجربه کرده بود. بازیکنان هر روز اخبار خانوادههایشان را دنبال میکردند و طبیعی بود که تمرکز کامل روی فوتبال، آسان نباشد.
اگر کسی این بخش از داستان را نبیند، انصاف را ندیده است.
اما اگر تمام داستان را فقط با همین روایت تعریف کنیم، باز هم انصاف را ندیدهایم.
جنگ را ما انتخاب نکردیم، مشکلات ویزا دست ما نبود، اقامت در مکزیک تصمیم ما نبود، اما سبک بازیمان را خودمان انتخاب کردیم، ترکیب را خودمان چیدیم، زمان تعویضها را خودمان تعیین کردیم و مهمتر از همه، ذهنیت تیم را خودمان ساختیم.
مشکل فوتبال ایران دقیقاً از جایی آغاز میشود که بعد از هر ناکامی، بیشتر از آنکه دنبال پاسخ باشد، دنبال مقصر میگردد. یک سال داور، سال بعد VAR، سال بعد برنامه مسابقات، بعدی فیفا، بعدی جنگ، بعدی شانس و این بار هم نتیجه بازی اتریش و الجزایر.
همه اینها ممکن است سهمی در حذف داشته باشند، اما هیچکدام سؤال اصلی را از بین نمیبرند؛ چرا تیمی که سالهاست از رؤیای صعود حرف میزند، بعد از سه مسابقه حتی یک بار هم نتوانست پیروز شود؟
سه مساوی، روی کاغذ شکست نیست؛ اما در جام جهانی، گاهی تلخترین شکل شکست است. فوتبال به تیمهایی جایزه میدهد که جرأت میکنند برای بردن بازی کنند، نه به تیمهایی که فقط هنرشان نباختن است.
ایران در هر سه مسابقه، بیش از آنکه برای پیروزی بازی کند، برای کنترل ریسک بازی کرد. انگار از همان ابتدا، مأموریت تیم این نبود که تاریخ بسازد؛ مأموریت این بود که اشتباه نکند. نتیجه چنین ذهنیتی هم چیزی جز سه امتیاز، سه مساوی و چشم دوختن به نتایج دیگران نبود.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که حذف ایران از همان مسابقه اول کلید خورد؛ همان جایی که مقابل نیوزیلند، دو امتیاز از دست رفت. بعد از پایان آن مسابقه، خیلیها گفتند «هنوز دو بازی دیگر مانده است.» اما جام جهانی، تورنمنت جبران اشتباهات نیست. همان دو امتیاز، چند روز بعد ارزشی بیشتر از هر تحلیل و هر بهانه پیدا کرد.
ما عادت کردهایم حذف را در آخرین مسابقه جستوجو کنیم؛ در یک گل دیرهنگام، یک اشتباه داوری یا یک نتیجه غیرمنتظره. اما حقیقت این است که حذفهای بزرگ، معمولاً در همان مسابقهای آغاز میشوند که همه فکر میکنند هنوز فرصت جبران وجود دارد.
فوتبال بیرحمتر از آن است که اشتباهات را ببخشد.
شاید به همین دلیل است که امروز نباید از اتریش دلخور باشیم؛ باید از خودمان سؤال بپرسیم.
چرا تیم ملی ایران، با این همه تجربه، این همه بازیکن لژیونر و این همه ادعای صعود، کار را به جایی رساند که برای زنده ماندن رؤیایش، منتظر نتیجه مسابقه دو تیم دیگر باشد؟
این، سؤال واقعی جام جهانی ۲۰۲۶ است؛ سؤالی که اگر باز هم از کنار آن عبور کنیم، چهار سال دیگر دوباره همین یادداشت را خواهیم نوشت؛ فقط نام کشورها عوض میشود، نام ورزشگاه تغییر میکند و شاید نام سرمربی. درد اما همان درد خواهد بود.
اگر قرار باشد فقط یک نقد فنی به تیم ملی وارد کنیم، شاید مهمترین آن همین باشد؛ ایران در این جام، بیش از آنکه یک تیم باشد، مجموعهای از بازیکنان خوب بود. تفاوت این دو، تفاوتی کوچک نیست. تیم بزرگ، فقط به کیفیت نفراتش وابسته نیست؛ به توانایی واکنش نشان دادن در دل مسابقه وابسته است. وقتی برنامه اول جواب نمیدهد، برنامه دوم را اجرا میکند. اگر پلن دوم هم شکست بخورد، سراغ پلن سوم میرود. اگر مهاجم اصلی مهار شود، مسیر دیگری برای رسیدن به گل پیدا میکند. اگر از حریف عقب بیفتد، ریتم بازی را عوض میکند، شکل آرایشش را تغییر میدهد و حریف را وادار به واکنش میکند.
اما ایران در این جام، هر بار که مسابقه از کنترلش خارج میشد، بیشتر سردرگم به نظر میرسید تا تیمی که برای سناریوهای مختلف آماده شده باشد.
همین نکته، یکی از مهمترین تناقضهای تیم ملی بود.
پیش از آغاز جام جهانی، اعضای کادر فنی بارها از داشتن «هفت پلن» برای مسابقات صحبت کردند. وعدهای که برای هواداران امیدوارکننده بود؛ اینکه تیم ملی فقط یک سبک بازی ندارد و برای هر شرایطی، راهکاری متفاوت در نظر گرفته شده است.
اما سؤال اینجاست؛ آن هفت پلن دقیقاً کجا بودند؟
اگر وجود داشتند، چرا در زمین دیده نشدند؟
وقتی مسابقه گره میخورد، چرا تغییر محسوسی در شکل بازی ایجاد نمیشد؟
چرا بعد از تعویضها، الگوی حمله همان بود که پیش از تعویضها دیده بودیم؟
چرا وقتی ایران به گل نیاز داشت، ریتم بازی تغییر نمیکرد؟
چرا وقتی حریف عقب مینشست، تیم ملی راه تازهای برای شکستن دفاع پیدا نمیکرد؟
شاید پاسخ این باشد که آن هفت پلن، بیشتر روی کاغذ وجود داشتند تا در زمین.
فوتبال حرفهای، وعدهها را به خاطر نمیسپارد؛ آنچه در حافظه تاریخ میماند، اتفاقاتی است که در مستطیل سبز رخ داده است.
اگر قرار باشد از امیر قلعهنویی انتقاد کنیم، این نقد نباید احساسی باشد. او تنها مقصر حذف ایران نیست، اما بیتقصیر هم نیست.
یکی از مهمترین مسئولیتهای هر سرمربی، مدیریت جریان مسابقه است؛ اینکه بتواند در لحظه، روند بازی را تغییر دهد. فوتبال مدرن، فقط با ترکیب اولیه برنده نمیشود. بسیاری از مسابقات بزرگ دنیا را مربیانی بردهاند که از کنار زمین، جریان بازی را تغییر دادهاند.
ایران اما در این جام، کمتر چنین تصویری از خود نشان داد.
تعویضها اغلب زمانی انجام میشد که زمان زیادی از دست رفته بود. تغییرات بیشتر شبیه جابهجایی نفرات بود تا تغییر ایده. نه آرایش تیم تفاوت محسوسی پیدا میکرد، نه فشار روی دفاع حریف افزایش مییافت و نه نشانی از یک پلن جایگزین دیده میشد.
وقتی یک مربی از داشتن چندین برنامه تاکتیکی صحبت میکند، انتظار میرود در سختترین لحظات مسابقه، نشانههای آن برنامهها دیده شود. اما ایران در سه مسابقه جام جهانی، بیشتر اسیر همان برنامه اول ماند؛ برنامهای که وقتی جواب نداد، جایگزین مؤثری برای آن دیده نشد.
البته این فقط به مسائل تاکتیکی محدود نمیشود.
یکی دیگر از پرسشهای مهم این جام، به فهرست تیم ملی بازمیگردد.
سالهاست درباره جوانگرایی حرف میزنیم.
سالهاست از پوستاندازی صحبت میکنیم.
سالهاست میگوییم فوتبال ایران باید مانند ژاپن و کره، نسل جدیدش را پیش از آنکه مجبور شود، وارد میدان کند.
اما هر بار که بزرگترین تورنمنت فرا میرسد، دوباره به همان نامهای آشنا پناه میبریم.
این نقد، بیاحترامی به نسل فعلی تیم ملی نیست.
بازیکنانی مانند طارمی، رامین، جهانبخش و دیگر ملیپوشان، سالها برای فوتبال ایران زحمت کشیدهاند و احترامشان محفوظ است. اما احترام، نباید مانع تصمیمهای سخت شود.
فوتبال حرفهای، بر اساس گذشته تصمیم نمیگیرد؛ بر اساس آینده تصمیم میگیرد.
در سالهای اخیر، لیگ برتر و تیمهای پایه فوتبال ایران استعدادهای قابل توجهی معرفی کردهاند؛ بازیکنانی که برخی از آنها حتی فرصت حضور مستمر در اردوهای تیم ملی را هم پیدا نکردند. شاید همه آنها آماده جام جهانی نبودند، اما سؤال اینجاست که آیا برنامهای برای آماده کردنشان وجود داشت؟
تفاوت فوتبال ایران با کشورهایی مثل ژاپن، فقط در کیفیت بازیکنان نیست؛ در کیفیت برنامهریزی است.
ژاپن سالها پیش تصمیم گرفت پوستاندازی را به روزهای بحران موکول نکند. بازیکنان جوان را در مسابقات رسمی میدان داد، به آنها فرصت اشتباه کردن داد و هزینه این تصمیم را پیش از جام جهانی پرداخت. نتیجه این شد که امروز، تغییر نسل برای فوتبال ژاپن یک بحران نیست؛ بخشی از روند طبیعی رشد است.
ما اما هر بار تغییر نسل را عقب انداختهایم تا روزی که دیگر راهی جز تغییر باقی نمانده است.
آن روز، معمولاً وسط یک جام جهانی از راه میرسد؛ درست زمانی که دیگر فرصت آزمون و خطا وجود ندارد.
شاید به همین دلیل است که فوتبال ایران، سالهاست از آینده میترسد.
ما از آینده میترسیم، چون از شکست میترسیم.
از اینکه اگر به یک بازیکن جوان اعتماد کنیم و نتیجه نگیریم، مورد انتقاد قرار بگیریم.
از اینکه اگر ریسک کنیم و شکست بخوریم، هزینه بدهیم.
اما فوتبال، دقیقاً به کسانی پاداش میدهد که حاضرند این هزینه را بپردازند.
بزرگترین تیمهای دنیا هم بدون اشتباه، بدون شکست و بدون ریسک ساخته نشدهاند.
مشکل فوتبال ایران این نیست که استعداد ندارد.
مشکل این است که به استعدادهایش، دیر اعتماد میکند.
اما اگر تمام نقدها را فقط متوجه امیر قلعهنویی کنیم، دوباره همان اشتباهی را تکرار کردهایم که فوتبال ایران سالهاست به آن عادت کرده است؛ پیدا کردن یک مقصر و خلاص شدن از سؤالهای بزرگتر.
واقعیت این است که امیر قلعهنویی، محصول همین فوتبال است.
فوتبالی که سالها مربیانش را برای «نباختن» تشویق کرده، نه برای «بردن».
در فوتبال ایران، اگر یک مربی فوتبال هجومی ارائه دهد اما چند نتیجه را از دست بدهد، خیلی زود زیر فشار قرار میگیرد. اما مربیای که با احتیاط امتیاز جمع کند، معمولاً فرصت بیشتری برای ادامه کار پیدا میکند. نتیجه چنین فضایی، نسلی از مربیان است که اولین غریزهشان حمله نیست؛ کنترل است. اولین سؤالشان این نیست که «چطور بازی را ببریم؟» بلکه این است که «چطور نبازیم؟»
این ذهنیت فقط روی نیمکت تیم ملی نیست؛ از لیگ برتر تا ردههای پایه، سالهاست در فوتبال ایران بازتولید شده است.
به همین دلیل، نقد امروز نباید صرفاً نقد یک مربی باشد؛ باید نقد یک فرهنگ فوتبالی باشد.
فرهنگی که در آن، مساوی مقابل تیمی همسطح گاهی شبیه یک پیروزی جشن گرفته میشود و حذف آبرومندانه، جای موفقیت را میگیرد.
در چنین فضایی، طبیعی است که وقتی جام جهانی آغاز میشود، تیم ملی هم بیش از آنکه به دنبال تحمیل شخصیتش به مسابقه باشد، در اندیشه مدیریت ریسک باشد.
اما جام جهانی، تورنمنت تیمهای شجاع است.
تاریخ این مسابقات پر است از تیمهایی که شاید از نظر کیفیت بازیکن، از ایران ضعیفتر بودند، اما به دلیل جسارت در تصمیمگیری، فراتر از انتظار ظاهر شدند.
مراکش نمونهای روشن است. تیمی که نه با ستارههای بیشتر، بلکه با هویت تاکتیکی مشخص، شجاعت در تصمیمگیری و اعتماد به یک پروژه چندساله، توانست به جمع بهترینهای جهان برسد.
ژاپن را نگاه کنید. این تیم بارها شکست خورده، اما از شکست نترسیده است. مربی عوض کرده، فلسفه فوتبالش را تغییر داده، نسلهای مختلف را در زمان مناسب جایگزین کرده و هزینه این تغییرات را پیش از جام جهانی پرداخته است، نه وسط مسابقات.
فاصله امروز فوتبال ایران با این کشورها، فقط در تعداد لژیونرها یا کیفیت فنی بازیکنان نیست؛ فاصله اصلی در کیفیت تصمیمهاست.
تصمیمهایی که گاهی سالها قبل از آغاز جام جهانی گرفته میشوند.
همینجا باید از فدراسیون فوتبال هم پرسید؛ برنامه چهار ساله فوتبال ایران چه بود؟
آیا هدف فقط صعود به جام جهانی بود؟
اگر پاسخ مثبت باشد، شاید سه مساوی و حذف در مرحله گروهی چندان شکست بزرگی به نظر نرسد.
اما اگر سالهاست از صعود به دور حذفی حرف میزنیم، اگر بارها گفتهایم که فوتبال ایران باید یک قدم جلوتر برود، پس چرا هنوز زیرساختها، برنامهریزی و جسارت تصمیمگیری، متناسب با این آرزو رشد نکرده است؟
چه برنامهای برای آمادهسازی نسل بعدی وجود داشت؟
چه تعداد از بازیکنان جوان، در این چهار سال فرصت بازی در مسابقات بزرگ را پیدا کردند؟
چه میزان از اردوهای تیم ملی صرف آزمودن گزینههای جدید شد؟
و مهمتر از همه، اگر قرار نبود در چنین جامی از جوانها استفاده شود، دقیقاً چه زمانی قرار است این اعتماد شکل بگیرد؟
فوتبال ایران سالهاست واژه «جوانگرایی» را دوست دارد، اما هزینه آن را دوست ندارد.
همه از تغییر نسل حرف میزنند، اما کمتر کسی حاضر است بهای آن را بپردازد.
در حالی که فوتبال حرفهای، دقیقاً از همین نقطه ساخته میشود.
ممکن است یک بازیکن جوان اشتباه کند.
ممکن است یک مسابقه به خاطر همین اشتباه از دست برود.
اما تیمی که امروز این هزینه را نپردازد، فردا مجبور است بهای بسیار سنگینتری در جام جهانی پرداخت کند.
آیا هیچ بازیکن جوان دیگری وجود نداشت که بتواند انرژی بیشتری به تیم بدهد؟
آیا هیچ ایده تازهای برای شکستن ساختار دفاعی حریفان وجود نداشت؟
آیا واقعاً تمام هفت پلنی که از آن صحبت میشد، در همین سه مسابقه خلاصه شد؟
اینها سؤالهایی هستند که پاسخشان، آینده فوتبال ایران را تعیین میکند؛ نه فقط سرنوشت یک مربی یا یک نسل از بازیکنان.
شاید مهمترین درس این جام جهانی، اصلاً یک درس فوتبالی نباشد.
شاید مهمترین درس، یک درس مدیریتی و حتی اجتماعی باشد.
فوتبال، آینه جامعه است. جامعهای که از اشتباه کردن میترسد، بهتدریج خلاقیتش را از دست میدهد. سازمانی که مدیرانش از تصمیمهای سخت فرار میکنند، در اولین بحران غافلگیر میشود. فوتبالی هم که از شکست میترسد، دیر یا زود، پیروزیهای بزرگ را از دست خواهد داد.
سالهاست در فوتبال ایران، هزینه شکست را بزرگتر از پاداش پیروزی کردهایم.
به همین دلیل، خیلی وقتها «نباختن» تبدیل به هدف شده است؛ نه «بردن».
این ذهنیت، فقط در تیم ملی دیده نمیشود. از لیگ برتر تا ردههای پایه، از نیمکت باشگاهها تا سکوهای ورزشگاهها، همهجا میتوان نشانههای آن را دید. مربیای که فوتبال جسورانه ارائه دهد اما چند نتیجه را از دست بدهد، خیلی زود زیر فشار قرار میگیرد؛ اما مربیای که با احتیاط امتیاز جمع کند، معمولاً زمان بیشتری برای ادامه کار دارد.
نتیجه چنین چرخهای، فوتبالی است که به جای ساختن قهرمان، محافظهکار تربیت میکند.
شاید به همین دلیل است که حذف ایران، بیش از آنکه محصول نود دقیقه فوتبال باشد، محصول سالها تصمیمگیری است.
تصمیمهایی که یکییکی روی هم انباشته شدند؛ از عقب انداختن پوستاندازی تیم ملی گرفته تا اعتماد نکردن به نسل جدید، از نداشتن برنامهای روشن برای آمادهسازی تا دل بستن به تجربه بدون آنکه برای آینده سرمایهگذاری شود.
امیر قلعهنویی در این حذف سهم دارد؛ همانطور که بازیکنان، فدراسیون و ساختار فوتبال ایران سهم دارند.
اما اگر قرار باشد همه چیز را به تغییر یک سرمربی خلاصه کنیم، باز هم راه را اشتباه رفتهایم.
فوتبال ایران بیش از آنکه به تغییر اسمها نیاز داشته باشد، به تغییر نگاه نیاز دارد.
به نگاهی که جرأت کند از منطقه امن خارج شود.
به نگاهی که بپذیرد گاهی باید برای ساختن آینده، هزینه امروز را پرداخت.
به نگاهی که بداند اعتماد به جوانها، لطف نیست؛ ضرورت است.
به نگاهی که بداند فوتبال مدرن، با شعار ساخته نمیشود؛ با برنامه، جسارت و پذیرش مسئولیت ساخته میشود.
شاید تلخترین ویژگی فوتبال ایران این باشد که همیشه برای شکست، توضیح دارد.
اگر داور…اگر VAR…اگر جنگ…اگر سفر…اگر ویزا…اگر قرعه…اگر اتریش و الجزایر مساوی نمیکردند…
همه این «اگر»ها واقعیاند؛ هیچکس نمیتواند تأثیر جنگ، مشکلات آمادهسازی یا شرایط ویژه ایران را انکار کند. همانطور که نمیتوان انکار کرد تساوی اتریش و الجزایر، آخرین امید ایران را از بین برد.
اما وقتی تعداد «اگر»ها از تعداد تصمیمهای درست بیشتر میشود، دیگر تحلیل نمیکنیم؛ فقط خودمان را آرام میکنیم.
باید یک بار برای همیشه با خودمان صادق باشیم.
بله، جنگ به تیم ملی آسیب زد. بله، مشکلات ویزا برنامه آمادهسازی را مختل کرد. بله، اقامت در مکزیک و سفرهای فرسایشی انرژی تیم را گرفت.
اما حقیقت دیگری هم وجود دارد؛ تیمی که از سه مسابقه فقط سه امتیاز میگیرد، نباید همه امیدش را به مسابقهای گره بزند که خودش در آن حضور ندارد.
این شاید تلخترین تصویر جام جهانی برای فوتبال ایران باشد.
نه اشک بازیکنان نه حذف بلکه انتظار کشیدن برای نتیجه مسابقه دو تیم دیگر تیمی که رؤیای صعود دارد، نباید سرنوشتش را به دیگران واگذار کند.
اگر ایران مقابل نیوزیلند پیروز میشد، اگر در یکی از سه مسابقه جسورتر بازی میکرد، اگر یکی از آن هفت پلنی که وعده داده شده بود در بزنگاهها به کمک تیم میآمد، امروز دیگر نتیجه اتریش و الجزایر اهمیتی نداشت.
فوتبال، گاهی بیرحم است؛ اما تقریباً همیشه عادل است وقتی فرصتها را از دست میدهی، دیر یا زود بهایش را میپردازی.
سالها بعد، شاید کمتر کسی نتیجه دقیق بازیهای این جام جهانی را به خاطر داشته باشد. شاید حتی نام بازیکنی که آخرین گل تعیینکننده را زد، از حافظهها پاک شود. اما امیدوارم یک چیز فراموش نشود؛ اینکه این حذف، اگر فقط به حسرت تبدیل شود، هیچ ارزشی ندارد.
ارزش این شکست، فقط زمانی است که ما را وادار کند سؤالهای سخت بپرسیم.
آیا فوتبال ایران واقعاً آماده تغییر است؟
آیا حاضر است به جوانها اعتماد کند، حتی اگر بهایش چند نتیجه تلخ باشد؟
آیا حاضر است مربیانش را به فوتبال هجومی تشویق کند، نه فقط به جمع کردن امتیاز؟
آیا حاضر است به جای شعار، برنامه ارائه دهد؟
آیا حاضر است مسئولیت تصمیمهایش را بپذیرد؟
اگر پاسخ این سؤالها باز هم «نه» باشد، چهار سال دیگر دوباره همین روزها، باز هم منتظر نتیجه مسابقهای دیگر خواهیم نشست؛ باز هم از یک گل دیرهنگام، یک اشتباه داوری یا یک بدشانسی خواهیم نوشت و باز هم خیال خواهیم کرد که رؤیای ما را دیگران از بین بردهاند.
رؤیای فوتبال ایران را دیگران نابود نکردهاند.
سالهاست خودمان، ذرهذره، آن را کوچکتر کردهایم.
روزی رؤیای ما صعود از گروه بود.
بعد رؤیا شد «حذف آبرومندانه».
بعد هم رسیدیم به جایی که مساوی گرفتن، گاهی شبیه پیروزی جشن گرفته شد.
این سقوط آرام رؤیاها، خطرناکتر از هر حذفی است.
ما از جنگ زخم خوردیم؛ اما فقط جنگ ما را حذف نکرد.
ما از مشکلات ویزا آسیب دیدیم؛ اما فقط ویزا ما را حذف نکرد.
ما از سفرهای فرسایشی خسته شدیم؛ اما فقط خستگی ما را حذف نکرد.
ما را اتریش حذف نکرد. ما را الجزایر حذف نکرد. ما را جدول تیمهای سوم حذف نکرد.
آنچه بیش از همه به فوتبال ایران ضربه زد، سالها ماندن در منطقه امن بود؛ منطقهای که در آن، مساوی گاهی کافی است، ریسک کردن خطر محسوب میشود، اعتماد به جوانها به آینده موکول میشود و مسئولیت، همیشه بیرون از زمین جستوجو میشود.
جام جهانی ۲۰۲۶ تمام شد، اما مهمترین مسابقه فوتبال ایران تازه از امروز آغاز میشود.
مسابقهای میان دو نگاه.
نگاهی که دوباره همه چیز را به بدشانسی، قرعه، جنگ و نتایج دیگران گره میزند.
و نگاهی که میپذیرد برای ساختن آینده، باید از خودمان شروع کنیم.
انتخاب با فوتبال ایران است.
اما تاریخ، فقط نتیجه این انتخاب را ثبت خواهد کرد.
و شاید سالها بعد، اگر بخواهیم این جام جهانی را فقط با یک جمله به خاطر بیاوریم، هیچ جملهای دقیقتر از این نباشد:
ما را اتریش حذف نکرد…
ما سالهاست از ترسِ بردن، خودمان را از جام جهانی حذف میکنیم.





